حسن ابراهيم حسن ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

179

تاريخ الإسلام ( تاريخ سياسى اسلام ) ( فارسى )

فاصله ميان حجاز و ايران بسيار بود از اين قضيه خبر داد از آن پس كه فرستادگان باذان به يمن برگشتند هنوز خبر به يمن نرسيده بود و باذان در انتظار بود كه خبر رسمى از ايران برسد . استبعاد و تعجب از اينكه چگونه فرستادگان باذان در نتيجه پيشگوئى محمد از انجام وظيفهء خود دست برداشتند بىمورد است . زيرا كسى كه از روحيه و طرز فكر مردم عربستان و كشورهاى مجاور آن باخبر باشد مىداند كه آنها اين گونه پيشگوئىها را آسان مىپذيرفتند ، بگفته تاريخ هرقل پادشاه روم در همان عصر بعلم نجوم سرگرم بود و نامه‌اى بفرماندار ايليا نوشت و نظر او را درباره ظهور پيغمبر آخر الزمان پرسيد . بگفتهء روايت‌هاى عربى هرقل باسلام متمايل بود و همين كه نامهء پيغمبر به دو رسيد دربارهء دين اسلام با ابو سفيان گفتگو كرد . گويند هرقل نامهء پيغمبر را به خوبى پذيرفت و پيشوايان مذهبى را فراهم كرد و داستان نامه را با آنها بگفت و همين كه مخالفتشان را بديد رأى خود را تغيير داد و به دين مسيح دلبستگى نمود . و اين عجب نيست زيرا در آنروزگار افكار متوجه بود كه به زودى پيغمبر آخر الزمان ظهور مىكند و هرقل نيز بدين موضوع توجهى خاص داشت چنان كه بفرماندار ايليا كه در علم نجوم اطلاعات فراوان داشت نامه نوشت و به دو خبر داد كه مطابق علائم نجومى بايد پيغمبر آخر الزمان ظهور كرده باشد و نظر او را در اين باب پرسيد . گفتگوى هرقل با ابو سفيان ابو سفيان گويد : من و گروهى از قريش به قصد تجارت به شام رفتيم ، هنگاميكه بغزه رسيديم سالار نگهبانان هرقل ما را بگرفت و گفت : شما از كسان اين مرد حجازى ( مقصود پيغمبر است ) هستيد ؟ گفتيم : آرى . گفت : با ما بنزد پادشاه بيائيد ، همراه او رفتيم همين كه بار يافتيم هرقل گفت : كدام يك از شما به دو نزديكتريد ؟